این روزهای یلدا و یاسین
از یلدا خانوم بگم که خودش رو مشغول میکنه با کلاس رفتن وخمیر بازی و نقاشی و دیدن کارتون و گاهی هم بالا رفتن از سرو کول ما
طفلک بابایی خسته و کوفته از سر کار میاد میشه اسب خانوم و کلی باهاش بازی میکنه تا یلدا خانوم راضی بشه
با من کاری نداره یاسین رو بغل کنم اینو قبول کرده که یاسین به من نیاز داره و باید بغلش کنم اما از باباش نمیگذره میگه یاسین و بده مامانش نباید بغلش کنی
طفلک حق داره خودش خیلی کوچیکه و همچنان احتیاج داره بغل بشه..
روز همایش شیرخوارگان هم رقیه داشتم هم علی اصغر احساس خوبی بود


روز تاسوعا هم نذریتون که دو برابر شده بود رو پخش کردیم
انشاالله که بیمه علی اصغر و رقیه خاتون باشید

یاسین ماشالا خیلی هوشیار شده از وقتی آغان اوغون میکنه نظر یلدا رو بیشتر بهخودش جلب کرده و حالا بهتر باهاش کنار میاد
وقتی گریه میکنه یلدا سریع میره نزدیکش و باهاش حرف میزنه و اونم براش صدا درمیاره و بلند بلند میخنده قررربون دو تاتون بررررم

سه روز مونده به اینکه دو ماهش تموم بشه در کمال ناباوری دمر شد
پوشکش رو عوض کرده بودم و رفتم دستامو بشورم داشت گریه میکرد یهو ساکت شد وقتی برگشتم نگاهش کردم دیدم دمر شده و غش غش داره میخنده و دست و پا میزنه




این روزهای یلدا و یاسین 
